کارگاه ترجمه؛ قباسفید قباسفید است دیگر

ابتدا سخن را به دست صرّاف امثال و حِکَم فارسی، علی‌اکبر دهخدا، می‌دهیم که در تعریف و شأن نزول این مَثَل می‌فرماید: «به مزاح به کسی که تمیزِ خوب و بد نکند گویند.» و داستانی برای آن نقل می‌کند: دو برادر قبل‌از رفتن به سفری یک‌ساله، مواد لازم برای بافت و دوخت قبا خریدند و به همسرانشان دادند تا موقع برگشت، ملبس به لباس دست‌دوز آن‌ها باشند. «زنِ برادرِ کهتر یک سال رنج برد و قبایی سفید در نهایت نفاست بپرداخت و زن دیگر همان روز [روز بازگشت شوهر] قبایی سفید اما بی‌اندام برای شوهر راست کرد. صباح دو برادر به بازار شدند. زنِ برادرِ کهین پوشیده و نهانی دورادور در پی آنان روان شد تا بداند آیا مردمان دو قبا از یکدیگر فرق کنند یا نه! البته هیچ‌کس در طول راه از قبا سخنی نگفتند. زنِ به‌جان‌آمده از عابری پرسید که آیا دو مرد بدین صفت در راه دیدی. گفت: «آری دو قباسفید دیدم.» زن از عدم تمیز میان دو قبا برآشفت و بر رنجِ برده حسرت و دریغ خورد» (امثال و حِکَم، ج۲، ص۱۱۵۵). این ضرب‌المثل مترادف دیگری هم دارد: کِش کِش است، چه زرکِش چه کوت‌کش. (زرکش هنرمند طلا و جواهرساز است و کوت‌کش کسی بود که کود را با الاغ به مزارع و باغ‌ها حمل می‌کرد.)


بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *