پسر کو ندارد نشان از پدر/ گفتوگو با محمدرضا جعفری
- منتشر شده در 15 فوریه 2026 |
میناباد: شما ترجمه را از نوجوانی شروع کردید. بسیاری از ترجمههای مجموعۀ کتابهای طلایی از شماست. چه شد که در این سن کم یعنی چهاردهسالگی به ترجمه علاقهمند شدید؟
جعفری: مرا بردید به شصت و دو سه سال پیش. تابستان سال ۱۳۴۱٫ سال اول دبیرستان تمام شده بود. هر روز مثل سالهای پیش با پدرم میرفتم به کتابفروشی امیرکبیر در خیابان شاهآباد، روبهروی خیابان باغ سپهسالار. در بالکن این کتابفروشی دوسه میز بود، میز پدرم، میز آقای مهدی آذریزدی که ما به ایشان آقای آذری می گفتیم، و میز خانم ماشیننویس. من هم بین طبقۀ همکف فروشگاه و بالکن در رفتوآمد بودم. یک روز که با پدرم و آقای آذری نشسته بودیم، صحبت کتابهای کودکان شد. آن موقع بهجز کتابهایی که بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسۀ فرانکلین غالباً توسط انتشارات ابنسینا برای کودکان چاپ میکردند، کتابهای ناشران دیگر بهزحمت به چهلپنجاه عنوان میرسید. چون من در دبستان مهران بعدازظهرها، کمی زبان انگلیسی یاد گرفته بودم و در دبیرستان اندیشه هم صبحها دو زنگ زبان انگلیسی داشتیم، مقداری انگلیسی بلد بودم. به پیشنهاد پدرم قرار شد بروم به کتابفروشی دانش در خیابان سعدی و از صاحب آنجا آقای نوراللّه ایرانپرست بخواهم اگر کتابی برای کودکان دارند به من نشان بدهند.




دیدگاهتان را بنویسید