از هزارتوی جهان؛ خاطرات یک مترجم

فریدریش دورنمات فیلسوف، اسطوره و ستاره‌شناسی است که راه بیان دیدگاه‌های اجتماعی خود را در سال‌های حول قرن بیستم در نمایشنامه‌نویسی دیده است. فرزند روستاست. می‌گوید دویدن در کودکی درون علفزارهای بلند، سپس درآمدنش در جوانی به شهر، شهرهایی با زیرگذرها و روگذرهای خیابان‌های پیچاپیچ آن و ساختمان و فروشگاه‌های بلندمرتبه‌شان همه‌وهمه از جهان افقی کوتاه و بی‌چشم‌انداز در خاطر او به‌ جا گذاشته‌اند، راهروهایی بی‌روزن و سردرگم. سپس وقتی که به راه اندیشه، فلسفه و نویسندگی درمی‌آید، این چشم‌انداز کور و تودرتو برایش مبنای نگاه او به انسان و جهان قرار می‌گیرد، مبنای جهان‌‌نگری او هم براساس اندیشه و فلسفه. نگاه او از پایگاه فلسفه به ستاره‌ها در طاق آسمان، به دیدگاهش خصلتی خیامی و به آثارش جنبۀ تمثیلی داده است، به همۀ نمایشنامه‌ها و داستان‌هایش؛ نیز از پایگاهی اخلاقی نگاهی آمیخته به بدبینی به انسان در پس‌زمینۀ دیدی آخرزمانی به جهان، خاصه چون‌که فرزند نیمۀ اول قرن پرفاجعۀ بیستم است و دو جنگ هولناک جهانی را هم تجربه کرده است. پس برای ترسیم دیدی که از انسان و جهان دارد، اسطورۀ مینوتائور را مبنای شرح جهان‌نگری خود می‌سازد.


بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *