در ستایش اکو؛تأملاتی بر معنای ترجمه
- منتشر شده در 5 نوامبر 2026 |
فوریهٔ ۲۰۱۶، میزبان گروهی از دانشجویان دانشگاه پرینستون بودم که به سمیناری دربارهٔ ترجمهٔ ادبی آمده بودند. برای تدریس در این سمینار شوق داشتم، اما مشتاقتر بودم خودم از آن بیاموزم. چون درست در همان ایام در گیرودار اولین پروژهٔ رسمیام در ترجمه بودم: ترجمهٔ رمان بندها نوشته دومنیکو استارنونه که در ۲۰۱۴ منتشر شده بود و آن را به ایتالیایی خوانده بودم و دوستش داشتم.
ترجمهٔ بندها بخشی از دورهٔ دنبالهدار دگردیسی در زندگیام بود. سال ۲۰۱۲، ساکن رم شده بودم تا ایتالیاییام را تقویت کنم. یک سال بعد، شروع کرده بودم به ایتالیایی نوشتن، و این تجربه ختم شده بود به نوشتن کتاب به عبارت دیگر به ایتالیایی که در ۲۰۱۵ درآمد. خودم را جسور و ماجراجو میدیدم ولی پس ذهنم میدانستم که با دور زدن ترجمه مرحلهٔ حیاتی و مهمی را در مسیر کسب و شناخت واقعیِ یک زبان جدید از دست دادهام. وقتی استارنونه، که در رم با او دوست شده بودم، پیشنهاد داد بندها را ترجمه کنم، مشتاقانه پذیرفتم، اما نگران هم بودم. دگردیسیام از نوشتن به انگلیسی به نوشتن به ایتالیایی یک چیز بود، و دگردیسی از نویسندهٔ رمانهای خودم به مترجم نوشتهٔ نویسندهای دیگر چیز دیگر. از یک نظر، این دگردیسی دوم حتی بنیادیتر از اولی به نظر میرسید. مسئولیتی با خود داشت که پیشاز آن هرگز با آن روبهرو نشده بودم و علاوهبر مهارت، نوعی ذهنیت و نگرش میطلبید که چندان با آن آشنا نبودم.




دیدگاهتان را بنویسید