بهرام بیضایی و ترجمهٔ آثارش
- منتشر شده در 17 آگوست 2026 |
یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، شکستخورده در جنگ با تازیان، به آسیابی میگریزد. همانجاست که آسیابان به طمع مال و جامهاش، او را در خواب به قتل میرساند. این گزارشِ تاریخی دستمایۀ بهرام بیضایی در نمایشنامۀ مرگ یزدگرد بود. نمایشنامهای که در ۱۳۵۷ نوشته شد و عنوان دیگر آن مجلس شاهکشی است. بیضایی یکی از مهمترین انگیزههای خود را از نوشتن و اجرای مرگ یزدگرد تجربیات زبانی آن میدانست:
وسوسۀ آزمایش زبانی با طعم باستانی روی صحنه، خطری بود که همیشه مرا جذب میکرد. زبان کهن همیشه روی صحنه شکست خورده بود، و به نظر من علت اصلی تصنع و تعمّد و ناروانی نوشتهها بود، و همینطور کمبود آشناییِ نمایشگران با زبان و فرهنگ مادری. اما مشکل اساسیتر اینکه پسزمینۀ آن فرهنگ، قرنهاست از خاطرهها گمشده، و فقط شاید اگر بر خودش روشن بود، نویسنده بود که میتوانست معنای گمشدۀ واژههایی پوک را به آنها بازدهد. من خیال میکردم باید راهی باشد که زبان کهن، امروزی شود؛ یعنی بدون تصنع و تحمیل و بدون احساس ناتوانی از طرح دقیقترین اندیشهها، بهراحتی شنیده و فهم شود؛ یعنی امروزی باشد ولی با لحنِ کهن، و قادر باشد با حفظ حس فاصلۀ تاریخی هر نوع فاصله میان گذشته و حال را از میان بردارد… زبان صحنه باید حتماً زندگی طبیعیِ گفتوگوی مردم از هر نوع، در همۀ زمینهها، و در همۀ سطحهای برتر و فروتر را داشته باشد. این بهجز طعم و حس زمان، یا شیوه و سبکِ مانده از زمان است، که وجود آن هم شرط است، و به همان اندازه مهم است چنان با بازیگر کار کنید که این زبان را نخواند بلکه زندگی کند. صحنه نمیتواند محل مشاعره یا لغزگوئی باشد، یا جایگاه خطابه و مسابقۀ ادبی؛ زبان باید زندگی کند؛ همانقدر که شخصیتهای تاریخی روی صحنه باید زندگیِ طبیعیِ خودشان را بکنند، نه زندگی طبیعیِ ما را، و نه آنکه برای نشان دادن سبک و شیوهای یا پیامی لباس پوشیده باشند.




دیدگاهتان را بنویسید