کافهٔ مترجمان (۲)
- منتشر شده در 15 فوریه 2026 |
از ملا لالازار که خداحافظی کردیم، قاضی مرا به غرفهای دیگر برد. قبلاز اینکه وارد بشویم بوی قهوه مشامم را پر کرد. قاضی گفت: «اینجا غرفۀ جناب اعتمادالسلطنه رئیس سابق دارالترجمۀ همایونی است.» از شنیدن نام اعتمادالسلطنه به وجد آمدم، چراکه دشمنان و دوستانش چهرهای متضاد از او ساختهاند؛ چندانکه شخصیت و میزان خدمتش در هالهای از ابهام فرو رفته است. دوست داشتم به چشم خود او را ببینم و به گوش خود سخنش را بشنوم و به رأی خود در حقش قضاوت کنم. هنوز مست بوی قهوه و سرشار از شیرینی دیدار عنقریب با این پیر و پدر مترجمان بودم که درِ غرفه باز شد و مردی با وقار و حشمت از آن خارج شد. قاضی سلام کرد و مراتب ادب را بهجا آورد. مرد گویا قاضی را بهجا نیاورد، اما چنانکه رسم اهل فضل است جوابش را مؤدبانه داد و خود وارد غرفهای دیگر شد. قاضی رو به من کرد و پرسید: «شناختی ایشان را؟» گفتم: «خیر.» گفت: «ایشان میرزا محمدحسین متخلص به ادیب و ملقب به فروغی بودند.»




دیدگاهتان را بنویسید