سخن سردبیر
- منتشر شده در 7 جولای 2024 |
مجلۀ مترجم اگر یک خوانندۀ ثابتقدم، یا به قول مشهدیها «پابهجفت»، داشته باشد آن خود من هستم. سی و اندی سال است که مجله را کلمهبهکلمه، از سر به ته و از ته به سر، میخوانم و دیگر پیر سال و ماه شدهام، ولی او دارد روزبهروز جوانتر میشود و هر روز افقهای جدیدتری مقابل دیدگانش میگشاید. گفتیم که ما و او به هم پیر شویم/ مـا پیر شدیم و او جوان است هنوز. در این سن، همنفسی با او گرچه دشوار است ولی لب لعلی دارد که مپرس. مدام نشاط جوانی به من میبخشد، و مرا، شوخچشمانه، به کودکی کردن در پیری وامیدارد و مدام بند علاقهام را سفتتر میکند. تو گویی بنجامین باتن شدهام، کودکی که در بدن پیرمردی اسیر شده است. زمانی خیال میکردم من او را درمیآورم، ولی حالا از توهم به درآمدهام و میدانم که اوست که مرا از نادانی دربارۀ ترجمه درمیآورد و مدام به تعمق و یادگیری بیشتر برمیانگیزد و من هم در مقابل این همه لطف و سخاوت، رنج انتشار آن را زکات دانایی فرض میکنم و بهجانش میخرم. پس بگرد مترجم عزیز تا بگردم دورت.
دانلود متن کامل مقاله




دیدگاهتان را بنویسید