رابطه تئوری و عمل ترجمه

ترجمه در فرهنگ ما چیز جدیدی نیست. آنچه به‌طور مشخص می‌توانیم بگوییم این است که ایرانیان مسلمان از قرن دوم و سوم دست به فعالیت‌هایی می‌زنند که بخشی از آن ترجمه است. در دوره جدید نیز از اوائل دوران قاجار به‌خصوص در دورن سلطنت ناصرالدین شاه  موج جدیدی از ترجمه شکل گرفت ولی از تئوری ترجمه خبری نبود. حتی در دهه ۴۰ نیز که اوج شکوفایی ترجمه در دوره جدید بود از تئوری‌های ترجمه خبری نبود و در دانشگاه هم رشته ترجمه وجود نداشت. در این دوران نقد ترجمه کم‌کم شکل گرفت. «انتقاد کتاب» از نشریاتی بود که در آن نقد ترجمه هم چاپ می‌شد. اولین کتابی که راجع‌به ترجمه صحبت کرد کتاب خانم صفارزاده بود. در این کتاب ایشان ترجمه‌ها را بر اساس اشتباهات مترجمان و بسیار ملانقطی‌وار نقد کرده بود و باید بگویم کتاب منصفانه‌ای نبود و همان‌وقت هم خیلی به آن ایراد گرفتند.


یک دیدگاه

  • علیرضا خان جان : سلام سپاس گزاري مي كنم بابت تلخيص نظرات استاد. من اين شماره مجله را بطور كامل مطالعه كردم و درمورد رابطه نظريه و عمل ترجمه با دو ديدگاه متفاوت مواجه شدم: آقاي عبدالله كوثري، از نسل مترجمان ادبي پيشكسوت، حكماً به حكم تجربه گران سنگ خود، عمل ترجمه را به تمامي فارغ از نظريه مي دانند و در مقابل، خانم شبنم سعادت، از نسل مترجمان ادبي جوان، احتمالاً به حكم پیشینۀ آکادمیک خود در رشتۀ مطالعات ترجمه، اشراف نظري را در كار عملي ترجمه کاملاً مفيد تلقي مي كنند. به نظر مي رسد هر دو عزيز آنچه را خود در ميدان عمل بكار بسته است تعميم مي دهد. واقعيت هم همين است: يكي دانشِ خودآموخته دارد كه طی سالیان از مواجهه متنيِ بسيار حاصل آمده است و لاجرم به مرور ذهن پوياي خويش را به نظريه اي ضمني در باب ماهيت و سازوكار ترجمه تجهيز كرده است و آن ديگري دانشي عمدتاً دگرآموخته دارد و احتمالاً حتي پيش از نخستين مواجهه متني، در خود برای ترجمه احساس آمادگيمي كرده است. به نظر من، ماهيت اين دو دانش، آن دانش تجربی و این دانش آکادمیک، يكي است یا دست کم می توان گفت که این دو نافی یکدیگر نیستند. به سخن دیگر، هر دوی این مترجمان عزیر بر نقش انكارناپذير دانش (نظري یا تجربی) ترجمه بر نتيجۀ كار عملي ترجمه صحه مي گذارند ولو با ادبيات متفاوت. در اينجا، اما به نظر من دو نكته شایان توجه است: اول آنكه، طي قرن هاي متمادي (چه در دورۀ کلاسیک و چه در زمانۀ ما) بسياري از نظريه هاي ترجمه به قلم مترجمان حرفه ايِ ادبيات يا مترجمان متون مقدس ساخته و پرداخته شده اند يعني به صورت استقرائي از دل کنش عملی ترجمه استخراج شده اند. اين يعني اينكه مترجمان باتجربه آن دانش خودآموخته را به نحوی طبقه بندي و صورتبندي نموده اند که در مقام عمل راهنماي ديگران مخصوصاً هنرآموزان جوان ترجمه واقع شود. اين با اندكي تفاوت يعني همين كاري كه استاد كوثري از طریق مصاحبه و ایراد سخنراني و ... انجام می دهند. می خواهم بگویم که واقعیت های تاریخی موجود نیز بر رابطۀ بین نظریه و عمل ترجمه صحه می گذارند همان طور که استاد عبدالله کوثری نیز تصریح کرده اند که به هر حال آشنایی با نظریه اگر نه لازم دست کم مفید است. نکتۀ دوم اما اندکی تناقض آمیز است. دوستانی را می شناسیم که سال هاست (در کنار کار عملی ترجمه) در مقام مدرس دانشگاه نظریه ترجمه هم تدریس می کنند و حال آنکه به روشنی اذعان می کنند که به رابطۀ بین نظریه و عمل ترجمه باور ندارند (شاید بتوان گفت که این دوستان به نظریۀ ترجمه «التزام عملی» ندارند). سؤال من از این دوستان این است که اگر واقعاً چنین نظری دارید، چرا واقعاً عطای آموزش دانشگاهی را به لقایش نمی بخشید؟ چرا سال هاست وقت ارزشمند خود و هنرآموزان ترجمه را با مشتی اصول نظری بی فایده تلف می کنید؟ اگر واقعاً بر این باورید که تنها اساتید واقعی ترجمه همان مترجمان خبره و آزمون پس داده ای هستند که به آن دانش ضمنی و تجربی مجهزند، چرا در مقام عمل، میدان را برای حضور و تدریس آنها در دانشگاه مهیا نمی کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *