به عبارت دیگر (۳): ربه کا

رمان ربکا نوشته نویسنده انگلیسی خانم دافنه دوموریه (۱۹۸۹-۱۹۰۷) است، که در سال ۱۹۳۸ منتشر شد. بسیاری این اثر را که از جین ایر تأثیر گرفته‌ است، بهترین اثر نویسنده می‌دانند. مترجمان زیادی ربکا را به فارسی ترجمه کرده اند که از این میان می توان به ترتیب به حسن شهباز (۱۳۳۳)، عنایت الله شکیباپور (۱۳۶۲)، سهیلا احمدی (۱۳۶۳)، محمدعلی سلماسی وند (۱۳۷۳)، نازگل نیکویی (۱۳۸۵)، پرویز شهدی (۱۳۸۹)، خجسته کیهان (۱۳۹۱)، هانیه چوپانی (۱۳۹۲) و مجید محمدی (۱۳۹۲) اشاره کرد. در این شماره به بررسی سه ترجمه معروف از این رمان یعنی ترجمه حسن شهباز، عنایت الله شکیباپور و نازگل نیکویی می پردازیم. لازم به ذکر است که تمامی نمونه ها از جملات معروف و به یادماندنی این اثر انتخاب شده اند.


۴ دیدگاه

  • علیرضا خان جان : با سلام. سرکار خانم سالاری، ممنون که وقت می گذارید و این نمونه ها را برای مقایسه پیدا می کنید و ارائه می دهید ولی من نمی فهم اسم این کار چیست. اگر این نوشته ها قرار است با عنوان «نقد ترجمه» چاپ شوند که ظاهراً اینگونه است (چون در دسته بندی موضوعی مجله زیر عنوان «نقد ترجه» جای گرفته اند)، در آن صورت، من مایلم چند نکته را عنوان کنم. از آنجایی که شما در مقطع تحصیلات تکمیلی مطالعات ترجمه تحصیل می کنید، طبیعتا از شما انتظار «نقد ترجمۀ آکادمیک» می رود و نه «نقد ترجمۀ ژورنالیستی». نقد ترجمۀ آکادمیک چند ویژگی بارز دارد که باید به آن توجه بفرمایید (ویژگی هایی که باعث می شود کارتان نظام مند باشد نه بقول دکتر پاینده، «من عندی»): 1) نقد ترجمۀ آکادمیک مبتنی بر مبنا و چارچوبی نظری است (همان طور که آقای دکتر پاینده در مورد ضرورت این نکته در گفتگوی خودشان صحبت فرموده اند)؛ هیچ یک از کارهای شما چارچوب نظری ندارد (می توانید از منظر مثلا مطالعات فرهنگی، یا تحلیل انتقادی گفتمان یا از منظر زیبایی شناسی یا چه می دانم از دیدگاهی نقش گرا به ترجمه نگاه کنید و از ترمینولوژی آنها بهره بگیرید). حرکت علمی بدون نظریه مثل راه رفتن در تاریکی است. 2) نقد ترجمۀ آکادمیک از فرازبان (meta-language) تخصصی برخوردار است. شما باید از ادبیات مصطلح در رشتۀ مطالعات ترجمه استفاده کنید نه از زبان عمومی و غیرتخصصی. واژه هایی همچون تعادل، نقش، کارکرد، پایبندی، گفتمان، متنیت، بومی گرایی و نظایر آنها کمتر در بیان شما حضور دارند. مثلا می گویید «بی معنی شده است». کدام سطح از سطوح معنایی مد نظر شما است؟ در فرازبان تخصصی این رشته، «معنی» یک کل همگن و یکپارچه نیست. باید تدقیق و تصریح بیشتری صورت بگیرد. اساساً استفاده از فرازبان با هدف «تصریح» است که ویژگی بارز و حیاتی گفتمان علمی است. 3) نقد ترجمۀ آکادمیک تحلیل هایش مبتنی بر بافت است. شما اساساً داده هایتان را خارج از بافت بررسی می کنید. لازم است قبل از ارائۀ داده، توضیح مختصری بدهید که در فلان پاره کلام، کی دارد با کی دربارۀ چی و تحت چه شرایطی سخن می گوید. در غیر اینصورت، چطور می توانید از «روابط منطقی جمله» یا «انسجام متنی» جملات ترجمه شده سخن بگویید. مثلاً می گویید «زبان این گفتگو واقع گرایانه تر است». شما صرفاً زمانی می توانید خواننده را با چنین قضاوتی همراه کنید که قبلاً توضیح داده باشید که این گفتگو در فلان بافت موقعیتی ادا شده است، مشارکین کلام فلان نسبت را با یکدیگر دارند و نهایتاً مثلاً اینکه هیچ گاه «منشی» در خطاب به «کارفرما» از فلان لحن استفاده نمی کند یا بالعکس. 4) نقد ترجمۀ علمی عینیت گراست. بدین منظور باید همواره و بطور آگاهانه، ذهن خود را از تحلیل خود جدا کنید. نباید از واژگان جزمی و تجویزی استفاده کنید. عبارات و جملاتی همچون «کاملاً معلوم»، «بسیار روان و زیبا»، «تنها حسن»، «ترجمۀ متوسط»، «زیبایی و قدرت زبانی»، «به صورتی نادرست ترجمه کرده است»، «زبان این گفتگو واقع گرایانه تر است»، «بنده ترجمۀ x را از دو ترجمۀ دیگر بهتر می دانم»، «خیلی توی ذوق می زند» و نظایر اینها جملگی در بافتی تجویزی تولید می شوند. شما نباید به صراحت این اصطلاحات را بکار ببرید بلکه حواننده باید از رهگذر «استدلال» های شما به چنین نتایجی برسد آن هم استدلال های عینیت گرا. از آنجایی که کارتان چارچوب نظری ندارد، من نمی فهمم «متوسط» یعنی چه چون «متر و ملاک شما را نمی دانم». باید مشخص گردد با کدام معیارهای تحلیلی این جمله متوسط قلمداد شده است و چرا فکر می کنید فلان ترجمۀ پیشنهادی «بهتر» است یا از سطح کیفی بالاتری برخوردار است. پیشنهاد می کنم کارتان را از سطح «چه ای» (توصیف محض) به سطح «چگونگی» و «چرایی» (یعنی سطح کفایت «تبیینی») ارتقاء دهید. باید بگویید فلان ترجمه چگونه به بهمان کیفیت نایل گردیده است و مهم تر آنکه چرا چنین فکر می کنید؟ بر چه مبنای نظری و با کدام پایه های موجه علمی؟
  • زهرا سالاری : جناب آقای دکتر خان جان، با سلام. متشکرم که نوشته بنده را با دید انتقادی مطالعه فرمودید. در واقع نقد شما بر نقدی که بنده بر سه ترجمه نوشته ام نقدِ نقد است، که از خود نقد شیرین تر و موثرتر است. در پاسخ به نقدتان باید بگویم که جسارتاً من از اساس با دیدگاه شما مخالفم. شما میفرمایید اگر نقد ترجمه یک مبنای نظری یعنی زبانشناختی نداشته باشد نقدی «من عندی» است (حسن بیان بکار نبرید. به همان زبان ساده فارسی بفرمایید: من درآوردی. من ناراحت نمی شوم). نتیجه این حرف شما این است که منتقد ترجمه باید زبانشناس باشد و یا نقد ترجمه در صلاحیت و انحصار ترجمه شناسان یا زبانشناسان است. و باز از حرف شما اینطور استنباط می شود که تا قبل از پیدایش رشته ترجمه شناسی هر آنچه تحت عنوان نقد ترجمه منتشر شده همگی حرفهای من درآوردی بوده و ارزش و وجاهت «علمی» نداشته است. (کافیست از باب نمونه اشاره کنم به نقد ادموند ویلسون بر ترجمه انگلیسی ناباکوف از اثر پوشکین در باب درستی و روانی زبان ترجمه). با اینحال من با شما موافقم که نقد ترجمه بناچار از منظری خاص صورت میگیرد و اگر این منظر خاص نباشد نقد به مجموعه ای از ملاحظات مرتبط یا غیرمرتبط، و منسجم یا متناقض تبدیل می شود. درباره ترجمه ها می توان به گفته شما از منظر مطالعات فرهنگی، یا تحلیل انتقادی گفتمان یا از منظر زیبایی شناسی یا از منظر نقش گرایی صحبت کرد، کما اینکه در مجله مترجم از تمام این دیدگاهها درباره ترجمه بحث شده و می شود. اما بحث درباره ترجمه به این دیدگاهها محدود نمی شود چون علایق و نیازها و ضرورتهای دیگری هم وجود دارد. در این ستونی که ما در مترجم دایر کردیم، در همان اولین شماره گفتیم که ترجمه ها را از منظر ویراستاری یا از منظر ویرایشی بررسی می کنیم. یعنی دقیقا همان کاری را می کنیم که ویراستار می کند. عنوان «به عبارت دیگر» نیز به مفهوم ویراستاری اشاره دارد. من نمیدانم نقد ترجمه از منظر ویراستاری کاری «ژورنالیستی» است یا «آکادمیک» (اگرچه شما ظاهرا این واژه ها را با بار ارزشی بکار می برید و «ژورنالیستی» را بی ارزش و «آکادمیک» را باارزش می دانید)، اما معتقدم این بحث در مجله مترجم بسیار مفید و مرتبط است چون مترجم مخاطبش در درجه اول مترجمان هستند. در این ستون من مقاله زبانشناسی نمی نویسم و بدون خجالت و ترس بگویم که هدفم از مقایسه ترجمه ها داوری کیفی و ارزشی درباره آنهاست و البته بیشتر به اغلاط مترجمان توجه دارم تا به تفاوتهای ذوقی. من در میان همه درسهای ترجمه که خوانده ام بیشتر به آموزش ترجمه علاقه مند شده ام و آموزش ترجمه را بدون داوری درباره ترجمه ها غیر ممکن میدانم. در مورد داوری هایم نیز بسیار احتیاط و مشورت می کنم. این نکته را هم بگویم که حتی در محدوده رشته مطالعات ترجمه، چه در دوره زبانشناسی ترجمه چه امروز، مقابله ترجمه با اصل از منظر صرفا زبانی کاری متداول بوده و هست و بخصوص در حوزه آموزش ترجمه من ندیده ام کسی سخن از عدم تجویز گفته باشد. تا آنجا که من میدانم برخی نظریه پردازان الگوهای توصیفی برای ارزیابی ترجمه، و نه نقد ترجمه، پیشنهاد کرده اند که آن چیز دیگری است و به کار مترجمان نمی آید. هدف آن چارچوبهای نظری، چنانکه ادعا می شود، رسیدن به توصیفهایی آبژکتیو درباره ترجمه است ولی به اعتقاد من خوب است لفظ ارزیابی را برای آن شیوه توصیفی نگاه داریم و لفظ نقد را برای شیوه تجویزی و ویراستارانه. کار ما در این ستون صرفا مقابله ترجمه ها با یکدیگر و داوری درباره آنها با عنایت به متن اصلی و نیز با عنایت به بوطیقای فارسی است.
  • علیرضا خان جان : مجدداً سلام. از پاسخ علمی و بیان موجه شما واقعاً بهره کردم. دستتان مریزاد و بقول معروف، به همان فرمان به کارتان ادامه دهید.
  • علیرضا ثمره : سرکار خانم سالاری با سلام من با دقت و علاقه فراوان پیگیر مقالات مجله مترجم هستم و با انتشار هر شماره جدید ابتدا مقاله شما را می خوانم مقاله بسیار مفیدی بود. این نگاه شما به بررسی ترجمه ها دید افراد را نسبت به تحلیل و نقد ترجمه بالا می برد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *